تبليغاتX
کوخرد
وبلاگی برای انعکاس اخبار و وقایع کوخرد در شهرستان بستک استان هرمزگان
سلام٬ نمی دانم چرا بعضی وقتها ماها این همه بد  اخلاق میشویم؟ و بد تر از آن چرا بی تفاوت میشویم ؟ بی تفاوت نسبت به همه٬ حتی خود و فرزندانمان٬ مثلا می بینیم چگونه کودکانمان از خیلی کمبودها رنج میبرند اما حاضر نیستیم برایشان کاری بکنیم٬مثلا می بینیم فلان فرد درجامعه چه زندگی سخت و مشکلات عدیده ای دارد اما احساس نمی کنیم که باید برایش گامی برداریم٬مثلا می بینیم نسلهای جدیدمان چگونه بدون هویت رشد میکنند اما برایشان کاری نمی کنیم٬ مثلا ادعای مرکزیت داریم اما به راستی برای این همه روستاهای همجوارمان چه می کنیم؟چند بار آنها را دور هم جمع کرده وبه مشکلاتشان گوش داده ایم؟

مثلا میبینیم چگونه دخترهای جامعه در انزوا و زجر٬ سرکوب میشوند اما برایشان کاری نمیکنیم٬راستی شما تا حالا فکر کرده اید که زنان در جامعه مرد سالار ما چه مشکلات دیوانه کننده ای دارند؟و اخیرا میبینیم که برای دفاع از ارزشهای دینی و خواسته های به حق اجتماعی خود باید به خیلی از نهادهای امنیتی پاسخگو بود٬ آن هم با همدستی همشهری خودمان علیه خودمان  ببینیند تو را خدا ببینید کار جوامع ما به کجا رسیده که رو به ادم فروشی و بستن افترا به هم آورده ایم.

ومی بینیم که چگونه کار به جای باریک کشیده و اعتیاد دارد دمار از روزگار خیلی از جوانامان در می آورد٬ راستی شما تا حالا تجربه دزدیدن طلای بچه تان برای تامین هزینه مواد را داشته اید؟ و بد تر از همه اینکه این مسائل در تمام منطقه فرا گیر شده به طوری که در برخی از روستاهای منطقه کار به جاهای بسیار باریکتر کشیده و کم مانده که مردم به جان هم بیفتند و همدیگر را نابود کنند٬ به نظر شما باز هم باید بنشینیم و تقصیر رابه گردن چند نفر شورا و مسئول بندازیم٬ راستی بزرگان دینی و مسئولان دولتی ما کجایند؟ آیا آنها هم این همه فلاکت های روز افزون  ما ها را میبینند؟  فکر نمی کنید همه مسئولیم و در عین حال بی خیال؟                                                                                                                                          انگار باز هم باید در وصف خودمان همانند فیلم ساز معروف ٬بهرام بیضایی بگوییم: وقتی همه خوابیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 23:55  توسط دوست | 

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آن که بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
"همیشه یک نفر باید به پا خیزد"
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است!
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سؤالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت
بالا بود
و آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 9:12  توسط دوست | 

دیشب شور و حال خوشی کوخرد را فرا گرفته بود، بازگشت نزدیک به هفتاد نفر، اعم از زن و مرد و پیر و کودک از قشرها و اقوام مختلف از سفر معنوی عمره، پس از نزدیک به دوازده روز حضور در سرزمین وحی و همجواری با اماکن مقدس، این بازگشت بهانه ای شده بود که جمعی از مردم برای استقبال از این عزیزان در کنار مسجد عمر ابن الخطاب کوخرد جمع شوند و همانند مراسم بدرقه این عزیزان اجتماع پر شوری را ایجاد کنند.

هرکسی حال و هوایی داشت یکی حسرت میخورد که چرا قسمت او نشده یکی از دیدن فرزندش خوشحال بود دیگری از دیدن پدر و مادرش و خلاصه خیلی از مردم یه جورایی با برخی از این راهیان سفر نور نسبتی داشتند،و بازار روبوسی و مصافحه حسابی  داغ بود، خیلی وقت بود که همچون اجتماع مردمی و پرشوری با یک بهانه معنوی و متشکل از زن و مرد در کوخرد به وجود نیامده بود.

ای کاش این شور و حال عارفانه وصف نشدنی را در دفعات بیشتر و به بهانه های مختلفی  میدیدیم  تا باعث افزایش بیش از پیش انس و الفت و رشد معنویت در بین ماها میشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 10:33  توسط دوست | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ توسط گروهی از جوانان کوخردی به سرپرستی دوست اداره می شود.این وبلاگ به هیچ گروه وجناحی وابسته نیست و سعی میکند در نوشته ها جانب بی طرفی و انصاف را رعایت کند .واضح است که مسئولیت مطالب سایتها و وبلاگهای لینک شده بر عهده ی نویسندگانشان می باشد.

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
سایت کوخرد
دیار من کوخرد
بخش کوخرد
آوای سیبه
گاه بست
بخش کوخرد در ویکی پدیا
شهرستان بستک در ویکی پدیا
شهر باستانی سیبه (کوخرد)
جهانگیریه امروز (بستک)
روانشناسی تربیتی
درهایی به سوی خیر
جناح 83
دخت کنگ
یادداشتهای یک خوری
شركت بازرگاني صبا كوخرد
بخش كوخرد (جديد)
ماه رحمت
قرآن
کوخرد هرمزگان
وبلاگ زییبای فوتبال کوخرد
کهتونوشت
پرندگان کوخرد
جناح مانی
پنجشنبه بازار
همکلاسی (جناح)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM